دو روز پیش رفتیم خونه مامان اینا.از وقتی یادمه یعنی از وقتی 4 سالم بود و اومدیم این خونه بابا تو باغچه کوچیکمون یه درخت انجیر کاشت.این درخت با کودکی ما رشد کرد.سالهای زیادی رو زیر سایه اش نشستیم.چه تابستونها که به شاخه های تنومندش تاب بستیم ساعتها تاب خوردیم.چه بعد از ظهرهایی که چوب به دست زیرش چرخیدیم برای چیدن انجیرسیاه و خوشمزه.چه خنده ها کردیم زیرش.چه اشکها ریختیم...
گرمای تابستون برامون با درخت انجیر معنا داشت....
چه صفایی داشت اونروزها...سالهای سال نزدیک 25 سال درخت انجیر خونه ما یار و کس و کار ما بود...یه عضو مهم از خونواده...
تا اینکه کم کم شروع کرد به
برچسب:
نویسنده: یگانه محبی
تاريخ: يکشنبه
18 مهر
1395 ساعت: 18:19